قالب پرشین بلاگ


کلاغ و کبوتر
نويسندگان
چند روز پیش تولدم بود

داشتم خاطرات سالهای قبل رو مرور میکردم 

ایام جوانی چه روزهایی داشتم

دغدغه زندگی و خوراک و پوشاک و پول نداشتم

بدنبال کار نبودم

جیب بابا جون بود دیگه

هرچی میخواستیم کافی بود لب تر کنم

بابا هم حتی یه کلام نمیگفت بچه چقدر خرید میکنی؟؟

ولی الان که خودم دارم وسط کویر کار میکنم تازه دارم میفهمم

که بابام واسه یک ریال پول در آوردن چقدر سختی کشیده

تولدم همه جوره برام خوشی ایجاد میکرد

یه بار برام آتاری خرید

یه سال  شد میکرو

سال بعدش شد یه دست لباس خوشگل

سال ها به همین منوال میگذشت

یکی از سالهای جوونی برام موتور خرید

واقعا دستت درد نکنه بابا

شرمنده تمام زحماتی هستم که بهت تحمیل کردم

دستتو از دور میبوسم

دوستت دارم بابا

امسال هم که روز تولدمو همه خانواده بهم تبریک گفتن

از راه دور

و برام آرزوی خوشبختی کردن

امسال برام شروع یه زندگی جدید و خوب بوده

خدایا به امید تو

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 14:23 ] [ کلاغ ]
سلام

سال نو مبارک

امیدوارم امسال سال خوبی برای همه شما باشه

و در کنار خانواده روزهای خوشی رو تجربه کنین

امیدوارم امسال همه با هم پله های ترقی رو

یکی پس از دیگری طی کنیم

و به موفقیت دست پیدا کنیم

به امید خوشبختی همه

[ سه شنبه پنجم فروردین 1393 ] [ 15:8 ] [ کلاغ ]
تو دانشگاه با دوستام منتظر اتوبوس بودیم

دختره اومد کنارم

بهم گفت میشه گوشیتونو ببینم

گوشیمو دادم بهش

نگاش کرد گفت اینکه قفله

میشه بازش کنین بدین یه زنگ بزنم

کد گوشی رو زدم گوشیو دادم بهش

دیدم داره یه شماره میگیره

گفت این شماره منه

به اسم عزیزم ذخیره ش کن

موندم بهش چی بگم

رفت تو مخاطبین دید عزیزم دارم

برگشت بهم گفت ایکبیری

میگم آخه چرا؟؟؟

میگه خب وقتی منو داری چرا یکی دیگه رو به جای من آوردی؟؟؟

همیجوری داشتم بهش نگا میکردم

از تعجب شاخ درآورده بودم

دیدم دوستام دارن زمین رو گاز میگیرن

افتادن زمین فقط دارن میخندن

بهشون میگم زهر مار نخندین ببینم چی میگه

بعد دختره گفت اصلا حالا که اینجوره

زنگ میزنم به این عزیزت میگم تو شوهر منی دیگه مزاحم نشه

منم همینجوری دارم نگاش میکنم

دیدم زنگ زد به عزیزم

بعد از چند ثانیه از اونور خط صدا میاد

دستگاه مشترک مورد نظر خاموش میباشد

یه شماره دیگه رو هم شماره گیری میکنه

بازم میگه دستگاه مورد نظر خاموش میباشد

میگه اینا که خاموشن

میگم اونا چند ساله که خاموشن

میگه خب چرا حذفشون نکردی؟؟؟

میگم خاطرات رو نمیشه حذف کرد

اون دو تا شماره خاطره ن

میگه حالا از من خوشگلتره؟؟؟

میگم عکس که جلو روته

صفحه گوشیو ببین

نگاش میکنه

میگه این که بچه س

میگم دیگه بعد از اون ندیدمش

نمیدونم الان چه شکلیه

میگه چرا؟؟؟؟

میگم اختلاف سنی مون زیاد بود

مامانش گفت بمیرین هم نمیذارم با هم ازدواج کنین

یهو میگه آخیییییییییییییییی

چه رمانتیک

بعد یهو قاطی میکنه

میگه چرا عکس دختر مردم رو در معرض عموم میذاری؟؟؟

میگم معرض عموم نیس

فضول یابه

دیگه بعد از شنیدن این حرف ناراحت شد 

برگشت گفت فضول خودتی

من دوستت داشتم

عصبانی شد رفت

گفت دیگه بهم زنگ نزن

موندم من کی بهش زنگ زدم؟؟؟

این دختره اصلا کی بود؟؟؟

...

فکر کنم منو با عشقش اشتباه گرفته بود

مردم رسما قاطی کردنا

دختره دیوونه معلوم نیس چی خورده بود؟؟؟

...

...

ملت اعصاب ندارنا

آخ خدا میبینی به چه روزی افتادم

چشم ندارن تنهایی مون رو هم ببینن

بابا من با این جور زندگی خوشم

دلم نمیخواد کسی رو به جاش بیارم

زوره

یکی بود که بازیمون داد

یکی دیگه هم عاشقمون کرد و رفت

حالا دیگه نمیخوام بگن تا سه نشه بازی نشه

میخوام تنها بمونم

بفهمید

...

خدایا شکرت عاشقی لذت شیرینی ست

این لذت رو دوس دارم

خدایا شکرت

[ پنجشنبه پنجم دی 1392 ] [ 15:46 ] [ کلاغ ]
داخل محضر

نشسته بر روی صندلی در حال اشک ریختن ولی حتی نگاهش هم نمیکنم

چشمهایش را به من دوخته

و فقط اشک میریزد

حکم طلاق صادر شد

پول را دادم و دیگر هیچ حرفی

حتی نگاهش هم نکردم

روزهای آخر در دادگاه خیلی اصرار می کرد که به زندگی برگردیم اما...

دیگر نمیخواهم حتی راجع بهش حرفی بزنم

چند ماهی است که راحت زندگی میکنم

خدارا شکر

خیالم راحت شد

زندگی بهای سنگینی داشت

اما بالاخره پرداختمش

خداروشکر

امسال سال خیلی خیلی خوبی بود برام

یه کار پیدا کردم

یه کار معمولی

دانشگاه قبول شدم

اما خوبه کنار درسم کار هم دارم

و دارم واسه زندگی آماده میشم

یه زندگی ساده و بی غل و غش و پر از آرامش

برام دعا کنید

من بازم به زندگی برگشتم

الان دارم واسه شروع یه زندگی ساده کار میکنم درس میخونم و تلاش میکنم

لحظات خوشی دارم

خدایا شکرت

...

[ چهارشنبه سیزدهم آذر 1392 ] [ 18:25 ] [ کلاغ ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب